آخرین اخبار

25. بهمن 1396 - 15:44   |   کد مطلب: 296047
شاخ شمیران: ثلاث باباجانی سرزمینی که روزگاری پذیرای خیل عظیمی از شهدا و رزمندگان را در خود جای داده بود و امروز نیز در گمنامی به سر می برد اما این سرزمین هر روز خاطره ای دارد برای مردم ایران زمین.

تلگرام

دهه فجر سال ۶۶ بود همراه با برادران اسفندیار رشیدی و علی صفر جهانیان با یه وانت پر از دارو و تجهیزات پزشکی بسمت خط حرکت کردیم....

 

پست های بهداری ما در خط هر پانزده روز یکبار سهمیه داشتند . بنده هم چون مسئول قسمت دارو و تجهیزات بودم مازاد بر سهمیه گردان ها را جهت توزیع بر اساس نیاز همراه برده بودیم از سمت دوروله شروع کردیم.

 

نزدیک عصر بود به پشته و گمه رسیدیم . اسفندیارهم خداییش به اقرار همه دست بفرمونش بیست بود.

 

در سه راه معروف مرگ ماشین به گل نشست بحدی که چهارچرخ ماشین کاملا در گل فرو رفت . با مهارت زیاد اسفندیار هر کاری کردیم افاقه نکرد . در این حین هوا هم تقریبا گرگ و میش بود که متوجه نزدیک شدن چند فرد مسلح شدیم. و ما هم آماده شدین برا درگیر شدن .

 

نزدیکتر که شدن دیدم آقاتیمور(اگه اشتباه نکنم)فرمانده دسته برادران قلخانی جلو دارشون بودند به ما که رسیدن پس از چاق سلامتی خیلی مردانه و با صلابت بما گفتش که نگران نباشید الان ماشینو در میآریم و اون عزیزان یاعلی گویان پس از حدود نیم ساعت تلاش ماشین رو از اون معرکه خارج کردند.

 

پس از تشکر باهاشون بالا رفتیم و از بابت رفع نیاز با هماهنگی امدادگر خودمون موقع خداحافظی هر کاری کردیم آقا تیمور نگذاشت بدون شام برگردیم و میگفت این برادر افضلی فامیل برادر فرجیه که فرمانده بهداریه و کلی از بزرگواری و بزرگمنشی حاج سعید تعریف کرد.

 

با وجود کمبود شدید تن ماهی و سهمیه ای بودن با تن ماهی از ما پذیرایی کردن.

 

بعد از صرف شام خواستیم برگردیم چند تن از نیروهای خودش رو بعنوان تامین جاده تا مسافتی با ما فرستاد.

 

در ادامه با صدای ترقه بازی بچه های پایگاه فتح به اونجا رفتیم و مورد استقبال برادر شجاع و دلاورم آقا احمد مومن نیا قرار گرفتیم که جشن پیروزی انقلاب رو داشتند.

 

تا پاسی از شب در خدمت ایشان و عزیز دلاور آقاخسرو ساکی و بچه های بهداری خودمون بودیم.

 

خدایا با عشق خمینی کبیر ما را پروراندی و با همین علاقه و روحیه روز رفتن ما را بمیران./ افضلی

دیدگاه شما